تبلیغات
عشق كبریت نیست - باید جهانی باشیم
عشق كبریت نیست كه بی خطرش را بسازند

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 9 آبان 1391-09:29 ق.ظ



خبرگزاری فارس گفت و گوی مفصل با آقای حسینجانی انجام داده كه به نظر می رسد یكی از مصاحبه های  كامل ایشان باشد . به همین دلیل متن این گفت  و گو را در اینجا نیز آورده ایم.

گپ و گفتی مفصل با استاد ابوالقاسم حسینجانی
باید جهانی باشیم تا پا به پای امام زمان حرکت کنیم

خبرگزاری فارس: من می‌گویم اگر همین آقای «چه گوارا»، ابوالفضل(ع) ما را می‌شناخت زانوی ادب می زد. من بی‌عرضه بودم که نتوانستم ابوالفضل(ع) را به «چه گوارا» نشان دهم. من خودم را در واقع توبیخ می‌کنم.

خبرگزاری فارس: باید جهانی باشیم تا پا به پای امام زمان حرکت کنیم

به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی، ابوالقاسم حسینجانی هم شاعر است و هم محقق. اما مردم او را بیشتر به عنوان شاعر می شناسند؛

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم   کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

این مطلع غزل زیبای عاشورایی است از استاد حسینجانی که زیبا سروده شده است. نثر حسینجانی نثر متفکرانه و همراه با صنایع و آرایه های لفظی و معنوی است که به آن هم باید به طور ویژه پرداخت.

با حسینجانی از کودکی اش شروع کردیم تا الان و ... . گفت و گوی مفصل ما با او را بخوانید.

  فارس: آقای حسینجانی از خودتان برایمان بگویید. از کودکی، از دوران تحصیل‌تان برایمان بگویید.

به نام خودش که خودش هم با بسم‌ا... الرحمن الرحیم حرف‌هایش را شروع می‌کند. اگر شروع دیگری بهتر از این بود، حتما با آن شروع می‌کرد. پس خوب است که ما به خدا تأسی بکنیم و همیشه بسم‌ا... الرحمن الرحیم را واقعا به عنوان بهترین ذکر و فکر به ذهن داشته باشیم. عرض کنم خدمت شما من گاهی اوقات شوخی می‌کنم؛ و جدی هم می‌گویم از راه «بندرانزلی» وارد دنیا شدم. یک پنجره‌ای باز کردند و گفتند تو از این پنجره بیا وارد دنیا شو و این راه مکانی‌اش بود. راه زمانی‌اش هم سال 1328 بود وارد این جایی که شما زندگی می‌کنید، البته بعد شما آمدید وارد شدید. من 1328 به دنیا آمدم؛دوازده شهریور سال 1328.

فارس: خانواده حضرت عالی در فضای مذهبی بودند که شما هم به این عرصه راه پیدا کردید.

خانواده عادی داشتیم. پدرم صیاد بود، ایشان ماهی گیر بودند و آن‌هایی که اهل بندر کنار دریا و این جور چیز‌ها هستند معمولا یا صید می‌کنند یا کشت می‌کنند. می‌توانم بگویم که از یک خانواده روستایی بسیار معمولی کشاورز و ماهی‌گیر.

فارس: سال‌های ابتدایی و دبیرستان را در همان بندرانزلی گذراندید؟

من حدود هفت سالم بود که پدرم در دریا غرق شد و با یتیمی و با محرومیت‌های ظاهری راحت زندگی کردم. فرزند ارشد خانواده هم بودم. تقریبا تا حدود یازده سالگی بی‌سواد بودم. یعنی طوری که در خانواده ما فقر فرهنگی و کاری و مالی وجود داشت که حتی این‌ها نرسیدند که من را ثبت‌نام کنند که به مدرسه بروم. اولین کاری را که به عنوان شغل برایم محسوب می‌شد، پادویی سلمانی بودم. حدود هشت سالگی، مغازه عمومی من که آرایشگاه بود در بندرانزلی، با توجه به اینکه ما در حومه انزلی زندگی می‌کردیم. من ضمن این که آن جا پادویی می‌کردم، بعدها یک آقایی در فاصله دو سه تا مغازه که فردی شاگرد آن جا بود او می‌رفت به کلاس‌های شبانه اکابر می‌رفت. من هم کم‌کم علاقمند شدم و دو سال شبانه در اکابر درس می‌خواندم. عکس آن موقع را هم دارم. یعنی اولین مدرک تحصیلی‌ام را که گرفتم، گواهی نامه پایان تحصیلات تعلیمات بزرگسالان (اکابر) هست که دارم و خیلی هم این مدرک برایم زیباست. در حدی خواندن و نوشتن را یاد گرفته بودم که می‌توانستم برای دیگران نامه بنویسم.



 * زندگی پر فراز و نشیبی داشتم و دارم

 فارس: یعنی از همان زمان هم نبوغ این چنینی داشتید؟

نبوع که شما می‌گویید نه؛ حالا هر چی. بعد دیگر همان سال که این مدرک را گرفتم، کلاس پنجم ابتدایی شرکت کردم و رفتم کلاس ششم ابتدایی نشستم. با خیلی تقلا و این را ببین و آن را ببین، فقط یکسال رفتم روزانه نشستم. دروس اصلی؛ حساب و هندسه و املا و انشا و از این درس‌هایی که عمومی بود با بهترین وضعیت گذراندم. سال بعد دیگر رفتم از اول دبیرستان ثبت‌نام کردم. همیشه زندگی پر فراز و نشیبی داشتم و حالا هم دارم؛ وقتی درس خواندن را شروع کردم، ضمن اینکه درس را می‌خواندم دو سه جای مختلف کار می‌کردم که همان جا مغازه عمویم (آرایشگری) بودم و کارهای مطبوعاتی می‌کردم.

 فارس: دقیقا چه سالی کار مطبوعاتی می کردید؟

حالا عرض می‌کنم. دقیقا کار مطبوعاتی من از فروش مطبوعات شروع شده است. مثلا آن وقت کلاس هفتم (یعنی اول دبیرستان سیکل اول) بودم. تقریبا سال 1340. چون سال 42 که قضایای امام (ره) پیش آمد، من کلاس نه بودم. یادم هست که همیشه در مسایل مذهبی، جدی بودم. یعنی با انقلاب وارد مذهب شدم.

 
فارس: یعنی شما 15 خرداد سال 42 را هم حس کردید؟

دقیقا من یادم هست. حتی کارهای میان گروهی با بعضی‌ها داشتیم. رساله امام و عکس امام را توزیع می‌کردیم. 16 - 15 سالگی همیشه در مسایل مبارزاتی و انقلابی بودم. یک سری افرادی بودند که کتاب‌هایی از بازرگان، مطهری، سحابی و ... داشتند. کتاب های شریعتی و ... تا بعدها که مثلا یک سری کتاب‌های آن ور آبی حتی مارکسیستی. این جا این مطلب را تایید می‌کنم که از 15 سالگی یا 16 سالگی به بعد هیچ وقت حتی بعضی از مستحبات من ترک نشده حتی روزه‌های مستحبی. ضمنا من همه کتاب‌های مارکس را خواندم. یعنی به جرات می‌توانم بگویم از خیلی مارکسیست‌ها کتاب‌هایشان را خواندم! یا همه کتاب‌های انگلس را خواندم، همه کتاب‌های هوشی مینه را خواندم؛ مائو را خواندم و ...

 
فارس: یعنی انتخاب مسلمانی شما آن زمان هم آگاهانه بوده است؟ یک نوجوان پانزده ساله با این آگاهی؟

حالا کم‌کم تکمیل می‌شود. اوایل روزنامه‌ها و مجله‌ها را می‌فروختم. من این مجله‌ها را فروختم. روشنفکر، امید ایران، بامشاد، توفیق و ... ببینید کیهان و اطلاعات، این‌ها دانه‌ای سه ریل بود؛ دو زار و ده‌شاهی برای ما حساب می‌کردند، و بقیه‌اش برای ما سود بود. ساعت هشت صبح که می‌خواستم بروم مدرسه، ساعت پنج صبح این کارها را انجام می‌دادم و بعد می‌رفتم مدرسه. آن وقت‌ها مدرسه‌مان هم دو وقته بود. یعنی از هشت صبح تا دوازده بود. دوباره بعد از ظهر از دو تا چهار بود. در یک برهه‌ای من حدود کلاس ده بودم (سیکل دوم و آخر سیکل اول) چند تا کار را با هم انجام می دادم. کلاس نه بودم که در طول هفته دو تا تدریس خصوصی داشتم. یک نفر کلاس هفت بود، یک نفر هم کلاس نه بود.

ضمنا صبح زود بلند می‌شدم که کلید یکی از این بنکدارها (عمده فروشی‌ها) پیش من بود. کارهای آن جا را انجام می‌دادم. فروش‌های عمده و حساب و کتاب‌ها را انجام می‌دادم. همان جا صبحانه را هم می‌خوردم و از آن جا هم مدرسه می‌رفتم. بعد هم ساعت دوازده که مدرسه تعطیل می‌شد، برمی‌گشتم یک مغازه دیگری که او هم عمده فروش بود؛ برنج فروشی داشت. ظهر آن جا بودم و کارهای حسابداری‌اش را انجام می‌دادم. این مغازه‌ای که صبح می‌آمدم، یک دوچرخه در اختیار من می‌گذاشت و در سطح شهر می‌رفتم و طلب‌هایش را جمع می‌کردم. بعد از ساعت 4 تا ساعت 7 غروب می‌رفتم طلب‌هایش را جمع می‌کردم.

 
فارس: پس واقعا زندگی‌تان پر فراز و نشیب بوده است؟

بسیار پر فراز و نشیب.

 
فارس: استاد شما گفتید که 15 خرداد را درک کردید و در همین دوران شما درس هم می‌خواندید و سرتان حسابی شلوغ بوده است. با توجه به توضیحاتی که خود حضرتعالی ارائه دادید، حالا در این بحبوحه چگونه فعالیت‌های انقلابی‌تان را انجام دادید؟

هر جایی سطح و رنگ کار‌هایش فرق می‌کند. آن موقع بیشتر مطالعه می‌ کردیم. یک سلسله جلسات قرآن داشتیم و آن جلسه هفته‌ای یک بار بود. بعضی‌ها می‌آمدند و مقاله ارائه می‌دادند و بحث می‌کردیم و می‌گفتیم که چه چیزی با چه موضوعی بحث شود و ...

 
* خیلی از خطبه‌های امام حسین (ع) را حفظ می‌کردم و در صحبت‌هایم استفاده می‌کردم

 
فارس: سرحلقه این جمع شما بودید؟

نه، عده‌ای دیگری بودند. ولی یکی از مؤثرترین آن جمع بودم. یا مثلا در مساجد یادم هست که همزمان با مناسبت های تولد و عزای ائمه و مخصوصا برای تاسوعا و عاشورا همیشه من جاهای مختلف سخنرانی داشتم. می‌نشستم خیلی از خطبه‌های امام حسین (ع) را حفظ می‌کردم. واقعا هم از این‌ها در صحبت‌هایم استفاده می‌کردم، یا مثلا با بعضی‌ها قرار می‌گذاشتیم که بنشینیم آیات قرآن را حفظ کنیم، موضوعی حفظ کنیم و بعدها هم که در دانشگاه که فعالیت ها وسیع‌تر شد.

 

فارس: تا دانشگاه اگر نکته قابل توجه دیگری مانده توضیح دهید

زیاد است؛ از کجا بگویم؟

  
* تا فهمیدم قمار است، دیگر بلیط نفروختم

  
فارس: از کجا شما یک ابوالقاسم حسینجانی ادبی شدید؟ در دبیرستان معلمی بود که اثری ادبی بر روی شما داشته باشید؟

کلا یادم هست که از همان سیکل اول دبیرستان من کم‌کم شعر می‌گفتم. قدیمی‌ترین شعری که من گفتم شاید دوازده سالم بود که گفتم. عید شده بود؛ یک شعری گفته بودم که خیلی هم طولانی بود: برگی از اوراق دیگر شد شکسته/ بار دیگر شاخه‌‌ای از شاخه‌هایم ...

مثلا گاهی اوقات می‌نوشتم. نوشتن و مطالعه کردن کار همیشگی من بوده است.

روزنامه اطلاعات را هنگام پیروزی انقلاب الجزایر یادم هست که می‌فروختم. یک سری کتاب‌های جیبی بود که قیمتش دو تومان بود یک کتابخانه بود که در آن می چیدم و چرخ داشت و آن را می‌بردم می‌فروختیم. فکر می‌کنمه هجده‌زار با ما حساب می‌کردند و ما هم دانه‌ای دو تومان می‌فروختیم. یکی دو سالی هم از این بلیط‌های بخت آزمایی هم به همراه آن‌ها می‌فروختم. ولی بعدها از کلاس نهم تشخیص دادم که حالت قمار است. دیگر از آن به بعد بلیط نفروختم. اگر یک وقتی ریز بشویم خیلی مطالب گفتنی دارم. ولی فکر نمی کنم لازم باشد.

 
فارس: شما دقیقا چه سالی دانشگاه رفتید؟

سال 1347 نوزده سالم بود. خرداد دیپلم گرفتم و دیپلم ریاضی گرفتم

 
فارس: دانشگاه چه رشته‌ای را ادامه دادید؟

من دانشگاه دلم خواست بروم پزشکی، علتش هم این بود که تقریبا در آن زمان‌ها یک کتاب مفصلی از ابن سینا را خوانده بودم.
 

فارس: کدام کتاب ابن سینا را خوانده بودید؟

زندگی ایشان را خوانده بودم. فراز و نشیب‌هایی که داشته و کارهایی که انجام داده است. دیدم کار خوبی است آن وقت هر دانشگاه برای خودش مجزا دانشجو گرفت. تنها جایی که دیپلم ریاضی را هم در پزشکی می‌پذیرفت دانشگاه فردوسی مشهد بود ولی کنکور خاص خودشان را می‌گرفتند.

 

فارس: دانشگاه کجا قبول شدید؟

من دیگر آن جا نرفتم دو جا ثبت‌نام کردم یکی تهران امتحان دادم و یکی تبریز تبریز قبول شدم و در تهران اقتصاد قبول شدم رفتم تبریز

 
فارس: چه رشته‌ای را در تبریز خواندید؟

دانشکده فنی تبریز درس خواندم و «مهندسی برق» گرفتم و از همان جا فوق لیسانس گرفتم. در گرایش قدرت (فشار قوی)

 
* اگر حسین (ع) نبود کسی آدم را هم نمی‌شناخت



فارس: سال‌های 56 و 57 به نظر می‌رسد که خیلی جنابعالی در کتاب‌های دکتر شریعتی، غور کردید. یعنی حتی اسم کتاب شما که هست «حسین، احیاگر آدم»، کتاب دکتر شریعتی اسمش هست «حسین وارث آدم» و ... آیا این تعبیر من درست است که شما از دکتر شریعتی اثر پذیرفته اید یا خیر؟

در این که من به کسانی مثل «شریعتی»، «ابوذر»، «بلال» با همه جانم علاقه دارم ، در این هیچ شکی نیست. این اسم هم که شما فرمودید من دقیقا در متن کتاب آوردم که حسین (ع) تنها وارث آدم نیست، احیاگر آدم است. یعنی چه؟ یعنی می‌خواهیم بگوییم که اگر حسین (ع) نبود کسی آدم را هم نمی‌شناخت؛ یعنی واقعا این اعتقاد من است.

 

فارس: یعنی، چیزی فراتر از آن مسئله‌ای که دکتر شریعتی مطرح می‌کند؟

بله. من می‌گویم کسی نیست که بتواند همه ی خودش را، همه ی جان خودش را پای عقیده‌اش بگذرد، این جهان اصلا قرار نمی گیرد. یک شب عاشورایی بود که در جایی سخنرانی داشتم. گفتم اگر ما بخواهیم از همه شب ها دو شب را جدا کنیم، یکی «شب قدر» است و دیگری «شب عاشورا»، «شب قدر» از بالا به پایین است یعنی یک پیشنهاد است «شب عاشورا» از پایین به بالاست یک «طراحی» است. من این طوری به «عاشورا» نگاه می‌کنم.

 

فارس: این دو مقوله مهم را وقتی کنار هم قرار می‌دهید قابل توجه‌تر می‌شود.

دقیقا همین طور است.

 

فارس: یعنی وقتی شب قدر «هزار شب» می‌ارزد این روز هم هزار روز می‌ارزد.

اصلا یک عمر، شما در شبتان می‌توانید یک کاری بکنید که به اندازه همه عمرتان کار کردید، این که من خیلی از اوقات می‌گویم ما متاسفانه دچار «معلومات سازی» شدیم و باید «مضمون سازی» برایمان بشود معنی‌اش همین است.

 

فارس: پس شما کاری به شخصی خاص مثل دکتر «شریعتی» و ... ندارید شما آن مجهولات را می‌خواستید یافتید. یعنی حقیقتا شما دنبال آرمان‌هایی مثل «ابوذر» و ... بودید و این فضای عدالت خواهی و مبارزه آن موقع بوده است.

با مولا علی (ع)، نهج‌البلاغه، با ابوالفضل (ع) با حسین (ع) بزرگ شدم و جدا همیشه با این عزیزان زندگی کرده‌ام.

 

* «چه گوارا» اگر حضرت ابوالفضل (ع) را می‌شناخت زانوی ادب می زد

 

فارس: چه طور یک فردی کتاب‌های مارکس را مطالعه کرده، ولی آگاهانه حضرت حسین (ع) را انتخاب کرده است؟

من حتی «چه گوارا» را دوست دارم. حتی این را در تلویزیون گفتم من برای او احترام قائلم. او پزشک است، انقلابی است، جزء شورای انقلابی است که تازه پیروز شده است. و این جا اگر بماند حداقل مثلا می‌تواند وزیر بهداشت بشود. حداقل این است. ولی می‌گوید من این جا دیگر کاری ندارم، من باید بروم «بولیوی». باید بروم یک دیگری را نجات بدهم و یک کار دیگری بکنم. این کار خیلی بزرگی است، ولی من یک نکته‌ای را به شما بگویم. من می‌گویم اگر همین آقای «چه گوارا»، ابوالفضل (ع) ما را می‌شناخت زانوی ادب می زد. من بی‌عرضه بودم که نتوانستم ابوالفضل (ع) را به «چه گوارا» نشان دهم. من خودم را در واقع توبیخ می‌کنم.

 

فارس: پس می‌توانیم بگوییم که اعتقادات شما در کتاب‌هایی مثل «نهج‌البلاغه» ریشه دارد.

همین طور است برای آن‌ها هم همین طور است. من مرحوم طالقانی (ره) را خیلی دوست داشتم و حالا هم دوست دارم. نگاه متفاوت عمیقی دارد. ما باید به خود ریشه‌ها برگردیم. این ها جلوه‌های حتی کوچک اما پویایی در روزگار معاصرمان هستم.

 

فارس: امام خمینی (ره) چه نقشی در تفکر مبارزاتی و انقلابی شما داشت؟

امام (ره) با همه فرق داشت من خیلی راحت حرف می‌زنم اگر شما هم بتوانید بیاورید خوب است. به نظرم خوب است که این مسایل را طرح کنیم. شما بیایید امام (ره) را با فردی مثل علامه‌طباطبایی (ره) مقایسه کنید ما اگر هزار علامه طباطبایی (ره) داشته باشیم ولی یک امام خمینی (ره) نداشته باشیم همیشه همان جایی خواهیم بود که بودیم.

 

فارس: یعنی دین اجتماعی؟

بله، باید کاری  بکنیم به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

شما نماز هم که می‌خواهید بخوانید، ظاهرا یک عمل تئوریک است ولی می‌گویم «حی علی خیر العمل» باید «عمل» ریشه در «تئوری خوب» داشته باشد. و الا نمی‌توانید عمل خوب جا داشته ما نیاز به «جرئت» داریم.

 

* علمی که خودش را در عمل بروز ندهد اصلا علم نیست

 

فارس: جرات دیوانگی؟

جرات تازگی، جرات تازگی. من تازه را از «تازیدن» می‌گیرم ما یک «تازه» داریم و یک «تازش» داریم؛

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

ببینید این «تازه» از همان «تازیدن» گرفته شده است. پیش تازی و پیش آهنگی و این هاست. چرا به این چیز می‌گویم «تازه» و به آن چیز می‌گوییم «کهنه»؟ برای این که همه را عقب زده و خودش جلوتر از همه آمده است. این شده «تازه» حالا ما جرات لازم داریم جرات و جسارت اگر نداشته باشیم هر چه داشته باشیم شما اقیانوس‌ها و دانش‌ها در ذهنتان باشد ولی امکان دارد هنوز هم بسواد باشید!

«الحکمة ضالة المؤمن» دانایی گمشده مومن است نه دانش پیغمبر هم تأکید می‌کند و می‌فرماید من نگران آن چیزی نیستیم که شما نمی‌دانید، «انی لا اخاف فی لاتعلمون» من اصلا خوف ندارم از چیزی که نمی‌دانید. نگاه کنید آن چیزی که می‌دانید، عملیاتی‌اش می‌کنید؟ اصلا علمی که خودش را در عمل بروز ندهد اصلا علم نیست. علمی که در عمل بروز نکند و عملی که ریشه در علم نداشته باشد هر دو ابترند. فرقی نمی‌کند. ببین عالم و کس یکه معلومات دارد، دو چیزند. دانش، علم است، اگر این به معرفت و دانایی برسد به فرزانگی تبدیل می‌شود تبدیل می‌شود به محکم کاری حکمت از محکم کردن است اگر هر روزی شما دید حاکمان جامعه در هر جای دنیا حکیمان جامعه شدند همه چیز آن جامعه محکم خواهد شد. در زبان‌های دیگر هم دانش و دانایی را دو تا نکته است. Science را برای دانش به کار می‌برند knowlege را هم برای دانایی به کار می‌برند. این دانایی است که شما را توانا می‌کند دانش شما را توانا نمی‌کند.خیلی را می‌دانند و اما این نهادینه شود در شما و این که شما باید این کار را بکنید، تبدیل شده است به دانایی. «نوم العالم خیر من عبادة الجاهل» کسی که می‌داند چرا می‌خوابد، بهتر است از کسی که نمی‌داند چرا می‌خوابد؟

 

* من شهادت را مدیریت مرگ ترجمه می‌کنم
 

حالا «شهدا» چه کسانی هستند. شهیدان کسانی هستند که می‌دانند چرا باید بمیرند. چرا باید مرد؟ تا دیگران چه طور زندگی کنند. مرگ مدیریت شده می‌شود شهادت. زندگی مدیریت نشده می‌شود همین «روزمرگی» که ما داریم! شهیدان کسانی هستند که با مرگ سرخ خودشان، زندگی سیاه ما را می‌توانند نجات دهند. ما به باز پردازش خیلی چیزها نیاز داریم. این مشکل اصلی ماست.

 

فارس: بعد از انقلاب را چگونه گذراندید؟

آدمی مثل امام (ره) جراتی می‌خواهد. فقط کسانی که جرات دارند تازگی می آفرینند. جرات از جریان است. از جاری کردن. مجریان ما جرات ندارند جریان و جرات. طرف همه اورق‌ها را دور خودش جمع می‌کند اصلا نمی‌تواند تصمیم بگیرد. مدیریت دو بعد بیشتر ندارد. یکی تصمیم و دیگری توزیع . کسی می‌تواند تصمیم بگیرد که واقعا اشراف داشته باشد. بعدش هم یک عده‌ای را بپروارند. همه را پیش خودش نیاورد. من این جا می‌خواهم یک تاکیدی کنم؛ وقتی ما می‌رسیم به «بلال» آیا زیاد دانستن هنر است؟ هر که زیادتر بداند به او نمره بیشتری باید داد؟ می‌گویم نه، دقیقا در زمان پیغمبر اکرم (ص) کسانی بودند که همه آن ها را بهتر از «بلال» می‌دانستند و شکل و قیافه‌ای بهتر از «بلال» داشتند. لهجه بهتری داشتند. و تازه «بلال» بعضی از حروف را نمی‌توانست ادا کند. پیغمبر (ص) فرمودند: ایشان هر وقت اذان گفت، بیایید نماز بخوانید. یعنی مدیریت زمان را دارد می دهد دست کسی که فرق بین «شین» و «سین» را نمی‌داند! شعری برای بلال سروده شده است که عنوان آن شعر هست «نقطه‌های زیادی». منظورم از نقطه‌های زیادی ش/س یک جایی خطاب به بلال است که: اسلام نقطه ندارد. یعنی پیغمبر (ص) فرمودند شما اصل را بر «اخلاص» بگذارید. اصل را بگذارید بر صداقت. ببینید در نهج‌البلاعه که نقل است از مولا که از بلا چه تعریف می‌کند. می‌گوید که «آسمان سایه نینداخته است، بر روی زمین، راستگوتر از ابوذر» کیست؟ روی ابوذر تأکید می‌کند ، روی اخلاص بلال تاکید می‌کند. کسی که یک ذره خودش را خالص کند.

 

فارس: پس همه این شخصیت‌ها روی شعر شما تأخیر داشتند؟

اصلا غیر از این نیست. شعر برای من وسیله است، هدف نیست.

  

* امام (ره) به عنوان «روح طوفانی معاصر جهان» است
 

فارس: هدف بلال است، هدف ابوذر است؟

یقینا این است. هدف خداست، هدف آن راهی است که باید برویم و این‌ها در همین راهند دیگر. شما بلال را در نظر بگیرید. از بلال نقل شده است که می‌گوید: «اگر ما تا آخر دنیا، تا روز قیامت هم باشیم غیر سوره اخلاص چیزی دیگری نمی‌خواندم. «قل هو ا... احد» . به قول شریعتی که می‌گوید: بی‌تایی، یک تایی، بی تویی، یا من تویی. اصلا ما به توحید می‌گوئیم سوره یکتایی. یکتا خداست. نهایت علم می‌دانی چیست؟ از حضرت عیسی نقل شده که عالم کسی است که تا او را می‌بینی یاد خدا می‌افتی. ببینید حضرت عیسی عالم را چگونه تعریف می کرده است.

امام (ره) به عنوان «روح طوفانی معاصر جهان» است که توانست طوفان راه بیندازد. بعضی‌ها می‌گویند سیر بو می‌دهد نخورید! به خدا بودار با خاصیت از بی‌بوی بی‌خاصیت خیلی بهتر است. بروید تحقیق کنید ببینید سیر چند تا خاصیت دارد. کی گفته این‌ها را! یک ذره خاصیتی داشته باشیم. کاری بکنیم. ما داریم شوخی می‌کنیم. قرار است امام زمان (عج) بیاید و حکومت جهانی واحد بیندازد، «جهانی واحد» یعنی چه؟ پس، باید «جهانی» حرکت کنیم. کسی که جهان را نشناسد، نمی‌تواند پا به پای امام زمان (عج) حرکت کند. کسی که زمان را نشناسد اصلا نمی‌تواند امام زمانی باشد! زمان چیست که تو می‌خواهی با امام زمان (ع) باشی؟ وقتی که می‌گویی «صاحب‌الزمان» یک صاحب حوت. می‌دانید قرآن از یونس به عنوان صاحب حوت یاد کرده است. چرا؟ برای این که یونس و حوت در دل همدیگر قرار گرفتند و با‌همند. یعنی بر یونس زمان نمی‌گذرد. یعنی زمان بر امام زمان (عج) نمی‌گذرد. من تقدیری به این مهم نگاه می‌کنم می‌گویم زمان و صاحب، این دو تا یکی‌اند. اصلا زمان بر او نمی گذرد. پیر نمی‌شود. تو هم می‌توانی پیر نشوی. هر وقت که تو نشاط داری می‌توانی حتی همه جهان را حتی به هم بزنی!

ما گاهی اوقات تعجب می‌کنیم مثلا علی (ع) در خیبر را کند و ... فکر می‌کنیم افسانه است! واقعا این گونه نیست! حتی بعضی‌ها در مورد بعضی از کارهایی که در جهان افتاده من حرفم این است که انسان همه کاره است.

اختیار است دیگر، اختیار یعنی «خیر».

 

فارس: صحبت و سخنرانی هم در بندر انزلی می‌کردید؟

گاهی صحبت می‌کردیم، بعضی اوقات ممکن بود بعضی‌ها را دستگیر کنند و آن را امکان داشت بگویند فلانی هم با ما بوده است.

 

فارس: انقلاب شد و بعد هم بندرانزلی تشریف داشتید؟ چون شنیدم که یک قدمی «فرماندار» بندرانزلی هم بودید؟

من یک مدتی، سه سال قبل از انقلاب، دیگر از تبریز برگشتم گیلان و در رشت مستقر شدم و یک کمی هم کارهای فنی می‌کردیم و دفتری داشتم و یک مقدار هم تدریس می‌کردم در عرصه‌های مختلف علوم فنی و ... .

 


* همه آثارم را بعد از رحلت امام چاپ کردم

 

فارس: آن موقع زیاد دلداده ادبیات نبودید که شعر بگویید؟

من عرض می‌کنم، تا انقلاب و یک مدت زیادی حتی بعد از انقلاب چیزهایی که می‌نوشتم اصلا چاپ نمی‌کردم. فقط یک جاهایی هم اگر چاپ می‌شد می‌نوشتم «الف - میاندهی». اسم من «ابوالقاسم حسینجانی» است و یک پسوند «میاندهی» هم دارد. خیلی افراد نادر می‌فهمیدند برای من است. تقریبا بعد از رحلت امام (ره) آثارم را چاپ کردم. یعنی شما اگر آثار بنده را ببینید همه بعد از رحلت امام (ره) است.

 

فارس: چرا؟

پیش آمد دیگر.

 

فارس: پس اوایل انقلاب فرماندار انزلی بودید؟

بله.

 

فارس: چه سالی؟

دقیقا بعد از پیروزی انقلاب، تا انتخابات مجلس اول.

 

فارس: چند سال؟

یک سال. که بعد هم کاندیدا شدم برای انتخابات.

 

فارس: رای هم آوردید؟

بله.

 

فارس: یعنی اولین نماینده بندرانزلی شما هستید؟

بله، البته من را در جامعه بیشتر به عنوان شاعر و مترجم و ویراستار و تدریس در این جور مسایل می‌شناسند. ولی من قسمت فراوانی از زندگی‌ام در کارهای اجرایی و مدیریتی سیاسی - اجتماعی خلاصه شده است. خیلی جاها مدیرکل بودم و خیلی‌ جاها مشاور بودم.

یک روز دو تا از دوستان پیش علامه جعفری رفته بودند. از پیش علامه می‌خواستند بیایند به دیدار ما که آن وقت من در شرکت پست بودم! ایشان هم دورادور من را می‌شناخت. و آن دوستان به علامه گفته بودند داریم می‌رویم پیش حسینجانی. علامه گفته بودند ایشان کجایند؟ دوستان گفته بودند پست! و تعجب کرده بود.

من همه این مباحث را یک چرخه می‌بینم و همه این‌ها جزئی از زندگی است.

 
 
* همین حالا هم اگر بتوانم نماینده مجلس می‌شوم

 

فارس: چرا آقای حسینجانی نماینده مجلس شد؟

من همین حالا هم بتوانم نماینده مجلس می‌شوم، چه اشالی دارد؟ من حرفم این است آیا مجلس جزئی از زندگی انسان هست یا نیست؟

 

فارس: بله، هست. منظورم ورود شما به عرصه سیاست است؟

 

سیاست آگاهانه و درست، تدبیر زندگی است. اما اگر ما عوضش کردیم کسی مقصر نیست! ما نباید صورت مسئله را پاک کنیم، ما باید خودمان را پاک کنیم. ما باید حکومت‌ها را نجات بدهیم. والا مردم نجات پیدا نمی‌کنند. اصلا حسین (ع) ‌آمده بود که حکومت را درست کند. اگر سیاست درست نشود، شما نمی‌توانید فرهنگ داشته باشید! من حرفم این است.

 

* حاضر نیستم زیر چتر و بلیط کسی باشم، چه چپ و چه راست

 
 

فارس: شما با چپ و راست هم نبودید؛ به تعبیر خودتان ذوالجناحی بودید دیگر؟

 من همیشه هر جا کار کردم همیشه مستقل بودم. حاضر نشدم زیر چتر و بلیط کسی باشم، چه چپ و چه راست!

من سیاست و این جور مسایل را جزئی از زندگی می‌دانم و زندگی را هم این گونه تعریف می‌کنم. تعریفی که حضرت علی (ع) یادمان داده است. فکر کنم در خطبه نهج‌البلاغه است. در جنگ صفین، لشگریان معاویه فرات را می‌بندند که این‌ها وادار بشوند که از پا دربیایند. حضرت علی (ع)‌ هم یک سخن‌هایی به طرفداران خودش و دور و برهای خودش می‌زند از جمله این است

 

فارس: جنگ هم رفتید؟

نه به این معنای امروزی.

 

فارس: اسیر هم شدید جناب حسینجانی؟

نه ولی از این جهت که زندانی سیاسی هستم می‌گویند آزاده.

 

فارس: اولین کتاب حضرتعالی چیست؟

بی‌مرگ مثل صنوبر

یک مقدمه‌ای در حال و هوای شهید رجایی و باهنر نوشته بودم که نشر «هماهنگ» چاپ کرده است.

 

فارس: در ابتدای حسین (ع) وارث آدم، آورده‌اید که: رندان تشنه لب را جامی نمی‌دهد کس / گوید ولی شناسان رفتند از این ولایت

رندان منظور امام حسین (ع) است و اعتقاد شما هم جالب است که می‌نویسد حافظ قرآن.

گاهی اوقات هم می‌نویسم حافظه مردم ایران، حافظ قرآن.

رندی حافظ هم همین است که هم حرف خودش را می‌زند و هم دم به تله نمی‌دهد، هم جرأت و جسارت دارد.

  

* این غزل حافظ دقیقا تنگاتنگ با عاشورا و انتظار است

 

فارس: می‌توانیم بگوییم که حافظ سیاست مدار است؟

یقینا هست. هیچ کس نیست سیاستمدار نباشد! هیچ کس نیست حتی آن کسی هم که موضع می‌گیرد و می‌رود کناری می‌نشیند، در واقع سیاستمدار است دیگر. حافظ آدم بزرگی است. آدم شجاعی است. در این هیچ شکی نیست. بالاخره خدا به او عنایت کرده. بعد همین حافظ در همین غزلی که گفتید می‌گوید:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

از این جا به امام زمان (عج) می‌رسد؛

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود و ...

تا این جا که می‌گوید: "از گوشه‌ای برون آ، ای کوکب هدایت" من یک جا سخنرانی داشتم در مورد ارتباط عاشورا و انتظار ، با همین غزل هم شروع کردم. اتفاقا این غزل حافظ دقیقا تنگاتنگ با عاشورا و انتظار است.

 

فارس: استاد قصد دارید در مورد حافظ هم کتابی بنویسید.

من خیلی اوقات از ایشان شاهد مثال می‌آورم. حتی بعضی افراد که می‌دهند من برایشان پیام بنویسم آن جا شاهد مثالی از حافظ می‌آمد. به صورت منسجم کاری نکردم در مورد حافظ، ولی پراکنده کاری‌هایم را اگر جمع کنیم می‌شود. شما این را به ذهنم رساندید؛ شاید کتاب هم بشود.

ببینید چقدر زیبا می‌گوید:

حافظ می‌خور  و رندی کن و خوش باش ولی ...

 
فارس: دام تزویر مکن چون دگران قرآن را.

ببنید این دام تزویر کردنی است، نهادنی نیست. ببین اگر می‌‌گفت: منه. یعنی دیگران ساختند و تو داری می‌گذاری! مکن یعنی خودت داری این دام تزویر را درست می‌کنی!

 
فارس: و جالب است که دارد به خودش هم نهیب می‌زند!

آفرین! می‌گوید این کار را بکن ولی این کار را نکن! بعد جالب است. رندی یک چیز کاملا تولیدی است و مصرفی نیست. یعنی شما می‌آیی دقیقا تشخیص می‌دهی که همین حالا چکار باید بکنی، فرصت‌سازی می‌کنی. یعنی «رندان» کسانی هستند که «تهدید» را به «فرصت» تبدیل می‌کنند.

 
فارس: البته کلمه «رند» هم یک سیر تاریخی قابل بحثی دارد. مثلا در زمان بیهقی یک معنا دارند که می‌گوید «مشتی رند را سیم دادند که حسنک را سنگ دهید و مرد خود مرده بود» اینجا رند به معنی انسان بی‌سر و پا و ولگرد است ولی «رندی» که از دهان «حافظ قرآن» می‌تراود انسان کامل است.

بله.
 

فارس: ممنون از صحبت های شیرین و پربارتان.

خواهش می کنم.

 



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 9 آبان 1391 09:42 ق.ظ


How do you grow?
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:28 ب.ظ
Hello, i think that i saw you visited my web site
thus i came to “return the favor”.I am attempting to find things to enhance my
site!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
sharonstaser.weebly.com
جمعه 30 تیر 1396 12:23 ق.ظ
For most up-to-date news you have to pay
a quick visit world wide web and on world-wide-web I found this
web site as a finest site for most recent updates.
foot pain and numbness
سه شنبه 20 تیر 1396 10:42 ق.ظ
First off I would like to say excellent blog! I had a quick question that I'd like
to ask if you don't mind. I was interested to know how you center yourself and clear your
head prior to writing. I've had a difficult time clearing my
mind in getting my ideas out there. I do enjoy writing
however it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally lost just
trying to figure out how to begin. Any recommendations
or tips? Many thanks!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 08:09 ق.ظ
At this time I am going to do my breakfast, once having
my breakfast coming over again to read other news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر