تبلیغات
عشق كبریت نیست - درباره ابوالقاسم حسینجانی، شاعر و نویسنده
عشق كبریت نیست كه بی خطرش را بسازند

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

چهارشنبه 10 آذر 1389-10:20 ب.ظ



ابوالقاسم حسینجانی میاندهی در سال 1328 در بندر انزلی متولد شد. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرك كارشناسی ارشد در رشته مهندسی برق از دانشكده فنی دانشگاه تبریز گردید.

عشق به شعر و ادبیات از دوران نوجوانی در وجود او جوانه زد. حسینجانی علاوه بر سرودن شعر، به خاطر آشنایی با زبان‌های انگلیسی و عربی، در حوزه ترجمه نیز فعالیت دارد و در رشته تخصصی خویش آثاری را به زبان فارسی ترجمه كرده است. در كنار شعر و ترجمه، وی در حیطه نویسندگی نیز به خلق آثار ارجمندی نایل آمده است كه تأملات او پیرامون شهید و شهادت و آثاری كه او در همین زمینه خلق كرده، همه سرشار از طراوت و تازگی است.

وی در كنار فعالیت‌های ادبی، مسوولیت‌هایی نیز داشته است كه از جمله آنها به موارد زیر می‌توان اشاره كرد:

عضو شورای انقلاب اسلامی گیلان، نخستین فرماندار و نماینده منتخب بندر انزلی، سردبیری ماهنامه ارتباطات، عضو هیات داوران جشنواره‌های ادبی كشور، مسوول شورای آموزشی بنیاد نهج‌البلاغه، مدیر كلّ پست منطقه 17 تهران و پست تصویری كشور و....

از جمله آثار می‌توان به مجموعه‌های زیر اشاره كرد: بی‌مرگ، مثل صنوبر؛ مقدمه‌ای بر شیطان؛ اگر شهادت نبود؛ حسین، احیاگر آدم؛ در اقلیم خویشتن؛ چفیه‌های چاك چاك؛ سمت صمیمانه حیات؛ فراسوی خیال خاكیان؛ عشق كبریت نیست كه بی‌خطرش را بسازند و...


می‌گوید هر كسی به یك دلیل و ماموریت خاصی به این دنیا آمده است و فكر می‌كند خودش در این دنیا آمده تا بتواند عاشورا را منتشر كند.

برای ابوالقاسم حسینجانی شاعر «جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم» می‌گویدهای فراوانی وجود دارد كه برای همه آنها هم مستندات و دلایل فراوانی دارد.
می‌گوید هر كسی از یك راهی به دنیا قدم گذاشته و خودش هم در سال 1328 از راه انزلی به این دنیا وارد شده است. می‌گوید انزلی برای من یك شهر یا یك بن‌بست نیست، بلكه یك راه است راهی پر از طبیعت، جنگل، دریا و زیبایی كه خیلی دوستش هم دارد.
از هفت سالگی یتیم شده و به گفته خودش تا 10 سالگی بی سواد بوده است.در فعالیت های سیاسی قبل انقلاب شركت داشته استدر انزلی یك بار در تابستان 49 بازداشت شده كه ساواك انزلی او را تحویل ساواك گیلان داده است؛ البته زمان بازداشت چندان طولانی نبود. یك بار هم در تبریز و در سال 50 بازداشت شده و در  دادگاه نظامی تهران محكومش كردند.


ابوالقاسم حسینجانی میاندهی در سال 1328 در بندر انزلی متولد شد. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرك كارشناسی ارشد در رشته مهندسی برق از دانشكده فنی دانشگاه تبریز گردید.

عشق به شعر و ادبیات از دوران نوجوانی در وجود او جوانه زد. حسینجانی علاوه بر سرودن شعر، به خاطر آشنایی با زبان‌های انگلیسی و عربی، در حوزه ترجمه نیز فعالیت دارد و در رشته تخصصی خویش آثاری را به زبان فارسی ترجمه كرده است. در كنار شعر و ترجمه، وی در حیطه نویسندگی نیز به خلق آثار ارجمندی نایل آمده است كه تأملات او پیرامون شهید و شهادت و آثاری كه او در همین زمینه خلق كرده، همه سرشار از طراوت و تازگی است.

وی در كنار فعالیت‌های ادبی، مسوولیت‌هایی نیز داشته است كه از جمله آنها به موارد زیر می‌توان اشاره كرد:

عضو شورای انقلاب اسلامی گیلان، نخستین فرماندار و نماینده منتخب بندر انزلی، سردبیری ماهنامه ارتباطات، عضو هیات داوران جشنواره‌های ادبی كشور، مسوول شورای آموزشی بنیاد نهج‌البلاغه، مدیر كلّ پست منطقه 17 تهران و پست تصویری كشور و....

از جمله آثار می‌توان به مجموعه‌های زیر اشاره كرد: بی‌مرگ، مثل صنوبر؛ مقدمه‌ای بر شیطان؛ اگر شهادت نبود؛ حسین، احیاگر آدم؛ در اقلیم خویشتن؛ چفیه‌های چاك چاك؛ سمت صمیمانه حیات؛ فراسوی خیال خاكیان؛ عشق كبریت نیست كه بی‌خطرش را بسازند و...


می‌گوید هر كسی به یك دلیل و ماموریت خاصی به این دنیا آمده است و فكر می‌كند خودش در این دنیا آمده تا بتواند عاشورا را منتشر كند.

برای ابوالقاسم حسینجانی شاعر «جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم» می‌گویدهای فراوانی وجود دارد كه برای همه آنها هم مستندات و دلایل فراوانی دارد.
می‌گوید هر كسی از یك راهی به دنیا قدم گذاشته و خودش هم در سال 1328 از راه انزلی به این دنیا وارد شده است. می‌گوید انزلی برای من یك شهر یا یك بن‌بست نیست، بلكه یك راه است راهی پر از طبیعت، جنگل، دریا و زیبایی كه خیلی دوستش هم دارد.
از هفت سالگی یتیم شده و به گفته خودش تا 10 سالگی بی سواد بوده است.در فعالیت های سیاسی قبل انقلاب شركت داشته استدر انزلی یك بار در تابستان 49 بازداشت شده كه ساواك انزلی او را تحویل ساواك گیلان داده است؛ البته زمان بازداشت چندان طولانی نبود. یك بار هم در تبریز و در سال 50 بازداشت شده و در  دادگاه نظامی تهران محكومش كردند.



گفتگو با ابوالقاسم حسینجانی از انزلی آغاز می‌شود با فرماندار شدن او و رفتنش به مجلس شورای اسلامی ادامه می‌یابد و با «جغرافیای رازها» و اشعار عاشورایی و مثال‌های فراوانی كه درباره جایگاه شعر در جامعه امروز و فرهنگ آیینی و مذهبی ما می‌زند اوج می‌گیرد و البته با انتقاد از فاصله گرفتن شعر و شاعران از مردم به پایان می‌رسد.

آقای حسینجانی! اگر موافق باشید گفتگو را از همان راه انزلی كه از آن به دنیا قدم گذاشتید و در نهایت فرماندار آنجا هم شدید، آغاز كنیم‌؟

بله. من تقریبا از حدود 7 سالگی یتیم شدم. پدرم ماهیگیر بود. یك شب با دوستانشان دچار شورش دریا شدند و صبح جنازه‌هایشان را دریا به ساحل بازگرداند. به طور طبیعی فقر، یتیمی و نبودن خیلی امكانات از كودكی همراه من بود، هرچند معتقدم اگر خدا كمك كند جایگزین‌هایش را انسان پیدا می‌كند و به نوعی نبودن‌ها ریشه بودن‌هاست.

از همان زمان همیشه مشغول كار كردن بودم و تنوع كاری بسیار بالایی داشتم. با روزنامه، كتاب و نشریه بزرگ شدم. از كتابفروشی و روزنامه‌فروشی گرفته تا قلم زدن در مطبوعات.

تا حدود 10 سالگی بنده بی‌سواد بودم. اولین كاری هم كه به عنوان یك شغل انجام دادم پادویی آرایشگاه عمویم بود تا این كه مناسبتی پیش آمد و به اكابر رفتم. همزمان درس می‌خواندم، هم دستفروشی می‌كردم و هم روزنامه و كتاب می‌فروختم.

چه شد كه پیش از انقلاب وارد فعالیت‌های مبارزاتی شدید؟

شما می‌پرسید چگونه شد، باید بگویم نمی‌دانم. اصلا نمی‌دانم‌های من همه معلومات من است؛ اما شاید دوستی با افراد مختلف بیشترین اثر را داشت، ولی فكر می‌كنم ریشه اصلی آن از خانه و خانواده شروع شد.

یعنی یك خانواده متدین و انقلابی داشتید؟

خانواده من یك خانواده معمولی، ساده، كشاورز و ماهیگیر بود كه هیچ كدام هم سواد نداشتند. همان طور كه گفتم دوستان و رفت و آمدهایی كه داشتم در شكل‌گیری و گرایش فعالیت‌های من بسیار تاثیرگذار بود. در همان انزلی با امام جمعه شهر ارتباط صمیمی داشتم، رابطه‌ای كه مانند پدر و فرزندی می‌ماند. معمولا هفته‌ای 2 بار خدمت ایشان می‌رسیدم و دروس طلبگی هم می‌آموختم.

یكی دیگر از فعالیت‌های من حضور در مراسم‌های مختلف میلاد و شهادت‌های مذهبی در مساجد بود. گاهی هم مطلبی را آماده می‌كردم و در مسجد، البته نه به شكل سخنرانی، اما برای مردم بیان می‌كردم بویژه برای امام حسین(ع) كه بسیاری از معلومات امروز من درباره عاشورا و امام حسین مانند خطبه‌های ایشان و صحبت‌های ایشان در كربلا و... حاصل همان روز‌های نوجوانی و جوانی است. مكتب و جلساتی هم وجود داشت به نام پیروان قرآن كه به آنجا رفت و آمد داشتم. جلساتی برگزار می‌شد. من می‌رفتم و شركت می‌كردم. می‌خواهم بگویم بیشتر با كسانی كه در ارتباط با مسائل اجتماعی و سیاسی بودند رفت و آمد داشتم. به عبارتی اگر بخواهم به شعر و هنر ارتباطش بدهم باید بگویم ادبیاتی كه در مسیر درست جلو برود و حركت كند به طور خودكار، سر از اجتماع و مسائل سیاسی درمی‌آورد.

فكر كنم چند باری هم در زمان طاغوت بازداشت شدید و طعم زندان‌های شاه را هم چشیده‌اید؟

در انزلی یك بار در تابستان 49 بازداشت شدم كه ساواك انزلی من را تحویل ساواك گیلان داد؛ البته زمان بازداشت چندان طولانی نبود. یك بار هم در تبریز و در سال 50 بازداشت شدم. دادگاه نظامی تهران محكومم كردند و یكی دو بار دیگر هم خیلی كوتاه بازداشت شدم.

از سال 54 به بعد هم به گیلان بازگشتم و در رشت زندگی می‌كردم و سعی كردم بیشتر كارهای فرهنگی و تدریس انجام دهم. در انستیتو فناوری گیلان كار می‌كردم. كلاس‌های قرآن و نهج‌البلاغه هم داشتم.

شما در رشته مهندسی برق در مقطع كارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل شده‌اید و همزمان فعالیت سیاسی هم داشته‌اید. به نظرتان چرا بحث‌ها و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در میان دانشجویان فنی و علوم پزشكی بیشتر از دانشجویان علوم انسانی است؟

فكر می‌كنم همیشه همین طور بوده است چه در زمان گذشته و چه امروز. خدای نكرده نمی‌خواهم برای دیگران بهای كمی قائل باشم، اما وقتی شما با ذهن خودتان كار می‌كنید قدرت تحلیل بیشتری خواهید داشت. آدم‌های فنی تحركشان هم بیشتر است. مبتكر هم هستند. می‌خواهند تغییر دهند. فقط توجیه نمی‌كنند. بگذاریم راحت باشیم. دكتری فراوان ادبیات داریم كه 4 بیت شعر ندارند. اصلا شاعر نیستند. بسیاری از آنها شعر را كالبدشكافی می‌كنند، اما نمی‌توانند خودشان خلق كنند. انقلاب هم خلاقیت می‌خواهد. انقلاب مانند شعر از جنس تحول‌آفرینی است. كسی می‌تواند تحول‌آفرینی كند كه تهور هم داشته باشد. اصلا مجری و مدیران خوب كسانی هستند كه جرات‌های خوبی هم داشته باشند. زیربنای جریان سازی جرات است. در عربی به پل می‌گویند جسر كه جسارت هم از همین ریشه است. پل فقط یك حمزه وصل است كه این طرف را به آن طرف وصل می‌كند. كسانی به درد این جهان می‌خورند كه خودشان از جنس جهان و جهیدن هستند، البته جهان را به عنوان صفت فاعلی از جهیدن می‌گیرم.

شما در انزلی و پیش از انقلاب هم فعالیت جدی شعر و ادبیات هم داشتید؟

قدیمی‌ترین شعر و ابیاتی كه به ذهنم می‌آید به حدود 12 سالگی‌ام بازمی‌گردد كه سطرهایی از آن یادم است:

برگی از اوراق دیگر/ پاره شد یك بار دیگر/ شد شكسته بار دیگر/ شاخه‌ای از شاخه‌هایم...

البته قبل از انقلاب مطالبی می‌نوشتم و حتی گاهی چاپ می‌كردم، ولی بسیاری نمی‌دانستند این مطالب نوشته من است چون با نام الف. میاندهی منتشر می‌شد.

میانده فكر می‌كنم از توابع شهر میرزا كوچك خان جنگلی است؟

بله. یكی از روستاهای كسماست كه میرزا كوچك خان هم اهل آنجا بود و همه آنها زیرمجموعه صومعه‌سرا بودند.

شما نخستین فرماندار انزلی پس از انقلاب و همچنین نماینده مجلس شورای اسلامی در نخستین دوره‌اش بودید. درباره چگونگی انتخاب و فعالیت در این دو جایگاه توضیحی دهید؟

ابتدای پیروزی انقلاب بنده جزو معدود كسانی بودم كه در سطح گیلان كارهای تشكیلاتی انجام می‌دادیم و شورای انقلاب گیلان را تشكیل دادیم. برخی دوستان پیشنهاد كردند كه چون انزلی شهر خودت است و آنجا را بیشتر می‌شناسی و به دلیل داشتن نیروی دریایی و گمرك و مرز بودن جزو شهرهای حساس است. شما به آنجا برو و فرمانداری انزلی را به عهده بگیر كه من هم مدتی در انزلی به عنوان فرماندار حضور داشتم. اتفاقا دوران خوبی هم بود و كارهای مردمی فراوانی هم انجام دادیم. سعی كردم در كنار كارهای اجرایی و اداری مختلف همواره برخورد فرهنگی هم با مردم و انسان‌ها داشته باشم. من معتقدم انسان واقعا همه كاره خداست. انسان كارخانه خیرسازی است. اصلا اختیار تنها جایی كه در هستی معنی پیدا می‌كند در مورد انسان است. اختیار درست برخلاف آنچه مرسوم شده است یعنی خیرسازی یعنی خیرخواهی نه این كه می‌گویند چاردیواری اختیاری است.

من این پرسش را به این دلیل طرح كردم كه امروز شاهد هستیم برخی شاعران و هنرمندان به دنبال فعالیت سیاسی و اجرایی هستند. شما به عنوان كسی كه این تجربه را داشته‌اید حضور شاعران و هنرمندان را در عرصه سیاست و كارهای كلان اجرایی چگونه ارزیابی می‌كنید؟

اینها جزو زندگی است، مگر یك شاعر نباید زندگی كند. اصلا شاعری كه نتواند به درد مردم بخورد شعرش به چه كاری می‌آید. ما اگر شعر می‌گوییم، اگر فلسفه می‌خوانیم، اگر می‌نویسیم و مطالعه می‌كنیم برای این است كه خودمان را در جامعه پیدا كنیم. مگر می‌شود تنهایی به بهشت رفت. اصلا شما نمی‌توانید تنهایی نماز بخوانید. شاهدش هم این است كه تمام فعل‌هایی كه در نماز می‌خوانید جمع است. تو را می‌پرستیم یا ازتو مدد و یاری می‌طلبیم اصلا انگار در آن لحظه ما نماینده همه مردم جهان هستیم.

ببینید هستی دقیقا یك جریان است. یك جریان عادلانه و شعر حقیقی شعری است كه انسان را در این جریان قرار دهد. وقتی سعدی می‌گوید عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست. این شعر واقعا لطیف است. دقیقا از جنس زمان و باران است. مگر می‌شود آدم هم شاعر باشد و هم به درد مردم نخورد و مردم را دوست نداشته باشد.

دوست داشتن مردم هم این است كه بتوانی كارشان را حل كنید و سیاست هم همان برنامه‌ریزی و تدبیر است. گاهی باید بتوانی آستین‌هایت را بالا بزنی. همان طور كه علی(ع)، حسین(ع) هم همین طور بودند. حضرت امیر در همان دعای كمیل خطاب به خداوند می‌گوید گیرم كه مرا در جهنم انداختی و توانستم عذاب را تحمل كنم. دوری تو را چگونه تحمل كنم. خب این نوع نگاه و بیان واقعا فوق شاعرانه است.

یا حضرت زینب (س) می‌فرماید: ما رایت الا جمیلا. فكر می‌كنم این جمله شعرترین شعر عالم است. این اوج هماهنگی و هارمونی و زیبایی با هستی است.

برای همین هم گرایش شما بیشتر به ادبیات آیینی و خاصه عاشورا بوده است؟

من می‌گویم عاشورا اصلا مركز زندگی است. من هر چه دارم از عاشورا دارم. یك بار به دوستی در اربعین سیدالشهدا نامه‌ای نوشتم و در آن نامه گفته بودم هر كس به دلیلی به دنیا آمده است و ماموریت خاصی دارد و البته هركسی هم منحصر به فرد است. شما به دلیل خاصی در این دنیا هستی و من فكر می‌كنم در این دنیا هستم كه بتوانم عاشورا را منتشر كنم. حسین اصلا نیامده بجنگد. حسین آمده است كه همه را زنده كند. حسین آمده آن جریان زندگی را دوباره به مسیر اصلی و عادلانه خودش بازگرداند. شما ببینید در روز عاشورا كه همه در فكر این هستند كه چه كسی را بكشند، حسین(ع) دائم در حال صحبت كردن و دعوت به خیر و حق است و دقیقا در جنگ دارد كار فرهنگی انجام می‌دهد.

در همین ارتباط می‌خواهم به آثار خود شما اشاره كنم. بیشتر شعرهای عاشورایی شما به نوعی سوگواری عالمانه است، برخلاف بسیاری از آثار مشابه كه فقط توصیفی و هیجانی است؛ البته معتقدم این رویكرد به آگاهی خبری شاعر بازمی‌گردد كه از واقعه عاشورا بیشتر بار عاطفی داشته و باعث شده تا بعد عاطفی شهادت بزرگان در آثار ادبی و هنری ما پررنگ‌تر شود، اما نوع كار شما همان طور كه گفتم عالمانه و آگاهانه و از همه مهم‌تر زیبایی‌شناسانه است. به عنوان مثال «رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم» این مصراع دقیقا به فرمایش حضرت زینب(س) بازمی‌گردد. این رویكرد چه دلیلی دارد؟

شاید علت این نوع رویكرد در آثار من این باشد كه با حسین، ابوالفضل، زینب و علی(ع)‌ زندگی كرده‌ام و كوشیده‌ام آنها را درك كنم. من حتی اگر به سراغ قرآن هم می‌روم نه به دلیل ثوابش است، بلكه به دلیل درك و تعریف زندگی و راهنمایی گرفتن از آن است.

ببینید ما تنها ملتی هستیم در روی زمین كه معجزه رسول و دینمان خواندنی است. پس آیا می‌توانیم با قلم و خوانش و كاغذ ارتباط مستقیم نداشته باشیم.

ادبیاتی كه در مسیر درست جلو برود و حركت كند به طور خودكار سر از اجتماع و‌‌مسائل سیاسی درمی‌آورد

عاشورا آمده است برای پایداری و پیرایش و تغییر نگاه انسان‌ها، اما به نظر من امروز عاشورا دچار همان بلایی شده كه خودش برای درمان همان درد و بلا آمده بود. آمده بود برای تحریف‌زدایی از دین، اما خودش دچار تحریف می‌شود. حسین آمده بود به ما بگوید چه كار كنیم كه تو سرمان نزنند، اما خودمان آمده‌ایم و تو سرمان می‌زنیم یا اوج عاشورا این شده است كه میوه‌اش بشود روضه. من نمی‌خواهم بگویم روضه لازم نیست، چون سریع ما را وارد خط قرمز و كفر می‌كنند. در این شكی نیست كه اگر محرم و صفر نباشد ما هیچ چیز نداریم.

اما چه می‌شود كه گاندی وقتی به حسین و عاشورا می‌رسد یك ملت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. من سال گذشته در دپارتمان ادبیات دانشگاه جواهر لعل نهرو سخنرانی كردم و گفتم من از گاندی 2 چیز می‌دانم. گاندی مال شما نیست مال من هم هست. همان‌طور كه حسین هم تنها برای من نبود چون انسان‌های بزرگ وطن ندارند. گاندی گفت شما با مشت بسته نمی‌توانید دست كسی را بفشارید و بعد هم گفت من چیز تازه‌ای برای شما نیاوردم. سال‌ها پیش حسین(ع)‌ برای شما آورده است.

یا حتی درباره نهج‌البلاغه هم ما داریم ظلم می‌كنیم. یكی از دلایلی كه نهج‌البلاغه مثل علی خانه‌نشین شده و در انزوا قرار گرفته این است كه ما علی را درست نشناختیم. ما زندگی را درست نشناختیم. بسیاری از ما از مرگ می‌ترسیم. یك چیزهایی باید انجام شود. نگاهمان را باید صحیح و بازخوانی و بازآفرینی كنیم. كسی كه مرگ را نفهمد نمی‌تواند خوب زندگی كند. مرگ‌های آفریننده‌ای وجود دارد كه یكی از بهترین الگوها و نمونه‌هایش را در عاشورا دیدیم.

مانند همان تعبیری كه خودتان از مرگ داشتید: مرگ/ مرگ/ مرگ/ مرگ‌های گل/! این، شهادت است.

بله دقیقا شما می‌بینید كه شهادت همان مرگ گل، مرگ سرخ است. حالا با این نوع نگاه می‌خواهم بگویم شعر یك ابزار است. یك زبان و شاید زیباترین زبان باشد.

شما به بازنگری اشاره كردید. به نظر می‌رسد این بازنگری اگر همراه با یك جامع‌نگری باشد بهتر است، چون یكی از آسیب‌های امروز ما این است كه هر كسی یك بخشی از عاشورا و حقیقت را در دست گرفته و به نفع خودش مصادره و تعریف می‌كند. همان‌طور كه خودتان هم در شعرتان به كنایه گفته‌اید: قبله كربلاست/ راست چیست؟/ چپ چیست...؟

بله. راستی ذوالجناح هم جناح داشت. قرآن بصراحت می‌گوید: قل یا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بیننا وبینكم الا نعبد الا الله... .

بیاییم روی مشتركاتمان اجماع كنیم و جز خدا را واقعا نپرستیم، به عنوان مثال آب بین همه ما مشترك است، همین را نگه داریم.

اما متاسفانه بیشتر احزاب مصداق این هستند كه كل حزب بما لدیهم. هر حزب و گروهی آنچه كه پیش خودش دارد را حق و صحیح می‌داند، در صورتی كه واقعا این‌گونه نیست. ما نیاز داریم به آرامش برسیم. كسی كه در یك ناآرامی قرار دارد دستش می‌لرزد، اما در این میان شخصیت‌هایی هستند مانند حضرت اباعبدالله(ع)‌ كه ظاهرا همه چیز را دارد از دست می‌دهد، اما آرام است. ببینید من می‌گویم دارایی انسان آن چیزی نیست كه می‌تواند به دست بیاورد، بلكه دارایی انسان آن چیزی است كه می‌تواند از دست بدهد. شما مالك آن چیزی هستی كه می‌توانی به دیگران و به هستی بدهی و هنگامی می‌توانیم بزرگ بشویم كه بتوانیم با هم جمع بشویم.

شما ابتدای گفتگو اشاره كردید ادبیاتی كه مسیر درستی را طی كند سر از جامعه و سیاست درمی‌آورد. حالا با توجه به این نوع تفكر و نگاه شما آیا شعر امروز ما توانسته شعری مفید باشد؟ شعری كاربردی و در خدمت مردم و جامعه یا نه هنری تزیینی شده است؟

شاید مشكل باشد در یك كلمه آری یا خیر پاسخ دهم، ولی درباره مسیرش می‌شود گفت به طور كلی به سمت اجتماعی شدن و سیاسی شدن است و اگر به سمت نیازهای كلی جهان و مردم حركت كنیم خود به خود جهانی هم می‌شود. حرف‌های مولانا و حافظ برای این در سراسر جهان مشتری دارد كه نیازهای همگانی انسان را پاسخ می‌دهد.

به نظر می‌رسد هرچه از انقلاب فاصله می‌گیریم وجه آرمانی شعرها هم كمرنگ‌تر می‌شود. اوایل انقلاب روشنفكر را در نقش چراغ خودرو فرض می‌كردند كه انرژی‌اش را از دل و درون همین خودرو می‌گیرد. آیا شاعر امروز نباید نقش روشنفكر داشته باشد و به آنها بگوید این آرزوها و آرمان‌های امروز كوچك است؟ جوان اول انقلاب آرزوی كوچكش این بود كه انقلاب و اسلام را در دنیا پخش كند، اما امروز این آرمان و هدف تبدیل به قبولی در كنكور شده است.

«الناس علی دین ملوكهم:» مردمان بر دین زمامداران شان هستند. اتفاقا یك بار در تلویزیون گیلان صحبت می‌كردم پرسیدند چرا نهج البلاغه منزوی شده است من پاسخ دادم مگر من متولی فرهنگی اجتماع و این كشور هستم؟ من هم مانند شما این سوال را دارم.

فكر می‌كنم مردم ما هرچه به سمت انقلاب و اول انقلاب نزدیك‌تر می‌شویم انقلابی‌تر، آرمانی‌تر، ارزشی‌تر و سیاسی‌ترند، ولی هر چه این طرف‌تر می‌رویم بی‌تفاوت‌تر و سرگردان‌تر می‌شوند. متاسفانه بسیاری از دغدغه‌های مردم، امروز همین زندگی‌های معمولی و خصوصی است و در نتیجه حرف‌هایی هم كه می‌زنند حرف‌های خصوصی است و شاعر ما هم در دل همین مردم زندگی می‌كند.

آسیب دیگر هم همایش‌ها و جشنواره‌هایی است كه برگزار می‌كنیم بسیاری از آنها تشریفاتی است. اصلا در همین جشنواره‌ها ما چقدر عدالت را رعایت می‌كنیم. چقدر از شاعران را به سفارشی سرودن عادت داده‌ایم؟ خود مساله مهم و غنی انتظار تبدیل به چی شده است؟ واقعیت این است كه بسیاری از برنامه‌هایی كه رسانه‌ها پخش می‌كنند عوامانه و عوام‌گرایانه است. ما عادت كرده‌ایم به تن پروری و آسودگی و وضع شعری امروز ما در 15 سال اخیر هم به این سمت رفته است. یك بار من به آقای قزوه درباره مولا ویلا نداشت می‌گفتم. آیا مولا در شرایط خاصی ویلا نداشت یا همیشه ویلا نداشت؟

من فكر می‌كنم مقداری باید جرات خواهی كنیم و خودمان، خودمان را سانسور نكنیم. ما مسلمان هستیم و برای جهان پیام داریم و به نوعی رسول رسولمان هستیم.

حضرت رسول می‌فرماید: «احثوا فی وجوه المداحین التراب:» خاك بپاشید بر صورت كسانی كه فقط مدح و تعریف می‌كنند یا در نهج‌البلاغه نامه‌ای كه حضرت علی‌(ع) به مالك اشتر می‌نویسد و می‌فرماید كه من بارها از پیامبر شنیدم جامعه‌ای پاك نمی‌شود مگر در آن جامعه كه ضعیف بدون لكنت زبان حقش را از قوی بگیرد و حقش را بیان كند یا یك جمله‌ای در اتاق حضرت امام (ره) از امیرمومنان بود كه من از مظلومی كه به ظالم احترام می‌گذارد، متنفرم. باید بگویم شعر فقط یك ظرف است در حد یك زبان و بیان است كه بتوانیم خوب بگوییم و بتواند به درد مردم بخورد.

آقای حسینجانی! اتفاقا ما در همین روزنامه جام‌جم بحثی داشتیم كه به نوعی همین دیدگاه شما بود. ما دغدغه داریم كه شعر از میان مردم دور شده است و عنوان كردیم كه امروز شعر بیش از آن كه نیاز به كنگره و جشنواره و سكه باران داشته باشد و این كه یك فراخوان و آگهی چند میلیونی در رسانه‌ها بدهیم و در نهایت 2 ساعت هم اختتامیه با حضور همان شركت‌كنندگان برگزار كنیم، به سراغ شعرخوانی و شب‌های شعر و حضور در میان مردم برویم به قول محمدعلی بهمنی: «شعر شنیدنی است.» نظر شما چیست؟

بله، من كاملا موافقم، البته شب‌های شعری نیز در كشور داریم كه به صورت خودجوش برگزار می‌شود، مانند خمینی شهر كه واقعا استقبال هم می‌شود یا شب‌های شعر عاشورا در شیراز كه كاملا مردمی است و با شكوه هرچه تمام تر هر سال برپا می‌شود. فكر می‌كنم مردم باهوش هستند. اگر جایی حس كنند اصیل است، حتما خواهند آمد و حضور خواهند داشت، اما اگر جاهایی تصنعی و تشكیلاتی باشد مردم نمی‌آیند.

همین جشنواره شعر فجر به نوعی یك بده‌بستان بود و دید و بازدید. من می‌گویم به جای این كه مردم را بخوانیم و منتظرشان باشیم، به سراغ مردم برویم. كاری كه امامان و بزرگان ما هم انجام می‌دادند. شاعران آیینی ما باید به مساجد بروند و با مردم ارتباط برقرار كنند و پس از نماز شعری برای اهل بیت بخوانند. چرا ما منتظر باشیم تا مردم بیایند.

جاده و اسب مهیا ست بیا تا برویم

ابوالقاسم حسینجانی میاندهی در سال 1328 در بندر انزلی متولد شد. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرك كارشناسی ارشد در رشته مهندسی برق از دانشكده فنی دانشگاه تبریز گردید.

عشق به شعر و ادبیات از دوران نوجوانی در وجود او جوانه زد. حسینجانی علاوه بر سرودن شعر، به خاطر آشنایی با زبان‌های انگلیسی و عربی، در حوزه ترجمه نیز فعالیت دارد و در رشته تخصصی خویش آثاری را به زبان فارسی ترجمه كرده است. در كنار شعر و ترجمه، وی در حیطه نویسندگی نیز به خلق آثار ارجمندی نایل آمده است كه تأملات او پیرامون شهید و شهادت و آثاری كه او در همین زمینه خلق كرده، همه سرشار از طراوت و تازگی است.

وی در كنار فعالیت‌های ادبی، مسوولیت‌هایی نیز داشته است كه از جمله آنها به موارد زیر می‌توان اشاره كرد:

عضو شورای انقلاب اسلامی گیلان، نخستین فرماندار و نماینده منتخب بندر انزلی، سردبیری ماهنامه ارتباطات، عضو هیات داوران جشنواره‌های ادبی كشور، مسوول شورای آموزشی بنیاد نهج‌البلاغه، مدیر كلّ پست منطقه 17 تهران و پست تصویری كشور و....

از جمله آثار می‌توان به مجموعه‌های زیر اشاره كرد: بی‌مرگ، مثل صنوبر؛ مقدمه‌ای بر شیطان؛ اگر شهادت نبود؛ حسین، احیاگر آدم؛ در اقلیم خویشتن؛ چفیه‌های چاك چاك؛ سمت صمیمانه حیات؛ فراسوی خیال خاكیان؛ عشق كبریت نیست كه بی‌خطرش را بسازند و...

یكی از مشهورترین شعرهای حسینجانی غزل معروف او در رثای حضرت اباعبدالله حسین‌(ع) است كه با هم آن را می‌خوانیم:

جاده و اسب مهیا ست بیا تا برویم
كربلا منتظر ماست بیا تا برویم
ایستاده است به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم
خاك در خون خدا می‌شفكد می‌بالد
آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم
تیغ در معركه می‌افتد و برمی خیزد
رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم
از سراشیبی تردید اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم
زره از موج بپوشیم ردا از طوفان
راه ما از دل دریاست بیا تا برویم
كاش ای كاش كه دنیای عطش می‌فهمید
آب مهریه زهراست بیا تا برویم
چیزی از راه نماندست چرا برگردیم
آخر راه همین جاست بیا تا برویم
فرصتی باشد اگر باز دراین آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

سینا علی‌محمد




تاریخ آخرین ویرایش:- -


Latanya
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:41 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and it's time to be happy.
I have read this post and if I could I want to suggest you few interesting things or suggestions.
Maybe you could write next articles referring to this article.

I want to read more things about it!
std testing at home
دوشنبه 5 تیر 1396 04:34 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب ابتدا آیا نه کار درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی
که کوتاه. من با این حال مشکل خود را
با فراز در منطق و شما خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.
در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من خواهد بدون شک بود مجذوب.
Kami
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:15 ق.ظ
Hi there! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to check it out.
I'm definitely enjoying the information. I'm
bookmarking and will be tweeting this to my followers!
Wonderful blog and brilliant design and style.
pagevjwivdwnrm.exteen.com
جمعه 22 اردیبهشت 1396 06:19 ب.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your site
and in accession capital to assert that I get in fact enjoyed account your blog posts.

Any way I will be subscribing to your feeds and even I achievement you access consistently quickly.
amir
دوشنبه 3 فروردین 1394 03:51 ق.ظ
سلام خسته نباشید
وبلاگ زیبایی داری، اگه دوست داشتی خوشحال میشم با سایت ما تبادل لینک داشته باشید، سایت منو با عنوان "جاذبه های توریستی ترکیه" لینک کنید و از قسمت دیدگاهای سایت عنوان و آدرس وبلاگتون رو برامون بفرستید تا ثبت کنیم
موفق باشید
http://www.turister.biz
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر